پدر و مادری که شما باشید…

پدر و مادری که شما باشید…

حتما در طول روز مادر و پدر هایی رو در خیابون ها میبینیم که دارن با بچه هاشون تند صحبت می کنن و یا حتی به لحن عصبانیت و دعوا ! اون بچه هم که تنها سلاح موجود در دستش گریه است، وقتی شروع به گریه می کنه، بیشتر تنبیه میشه! و این چرخه ادامه دارد… گریه بیشتر، تنبیه بیشتر… تنبیه بیشتر، گریه بیشتر…

یکی از این مهارت هایی که برای هر پدر و مادر از نون شب هم واجب تر هست، اینه که چطوری باید بچه شون رو تربیت کنن… تا خدا نکرده در آینده بی تربیت نشه! الان اگه به جامعه نگاه کنیم، میبینم که خیلی از جوون ها هنوز مسئولیت زندگی خودشون رو به عهده نگرفتن بعد انتظار دارن همه چی طبق ایده آلشون باشه و همیشه ناراضی ان و در حال غر زدن! متاسفانه این افراد پدر و مادر نداشتن که بهشون بگه رفتارها، کارها، انتخاب ها و تصمیمات خود ما هست که میتونه زندگی مون رو عوض کنه نه هیچ کس دیگه ای… تلاش و کوشش خودمون هست که باعث ایجاد تغییر در زندگی مون میشه نه تلاش دیگران.

از همون ابتدا بهمون گفتن بابا نان داد بابا آب داد، و از همون ابتدا بهمون گفتن که تو راحت باش و دیگرون برات نون و آب فراهم می کنن! با اینکار داریم از همون ابتدا مسئولیت گریزی رو آموزش می دیم که نتیجه اش اتفاقات خوبی نیست…

Koodak1


یکی از مهارت های تربیت فرزند، دونستن ماهیت رفتار کودکان هستش. ما همیشه دوست داریم موقع گریه بچه، یا دعواش کنیم، یا اینکه بریم منطقی باهاش صحبت کنیم که پسرم دخترم، این کار تو خطرناک بود و تو نباید این کار رو می کردی. ولی بریم کمی در مورد ماهیت مغز بحث کنیم تا ببینیم آیا این کار ها نتیجه میده و اصلا درست هست؟

گام اول برای ارتباط موثر با کودک، آگاهی از ماهیت رفتار ها اون هاست.

مغز ما از دو نیم کرده سمت راست و چپ تشکیل شده که نیم کره سمت راست بخش هیجانات و احساسات رو کنترل می کنه و نیم کره سمت چپ به مسائل منطقی می پردازه. وقتی بچه ای بنا به هر دلیل شروع به گریه کردن می کنه، این یعنی نیم کرده سمت راستش فعال شده و این موضوع باعث میشه نتونه به نیم کره سمت چپ مراجعه کنه… اینجا منطقی صحبت کردن فایده ای نداره، چرا؟ چون در این حالت نیم کره سمت راست فرزند فعال شده و اجازه ورود اطلاعات و پردازش و تفکر از طریق نیم کرده سمت چپ که به مسائل منطقی می پردازه، رو نمی ده. در نتیجه فکر اینکه بچه رو قانع کنید که این رفتارش اشتباه بوده رو از سرتون بیرون کنید…


پس حالا رفتار درست در این شرایط چطوری میتونه باشه؟ کاری که ما باید انجام بدیم اینه که در ابتدا نیم کره راست رو آروم کنیم، هیجانی رو که در این نیم کرده ایجاد شده رو کم کنیم تا بتونیم به نیم کرده سمت چپ که منطقیه نفوذ کنیم. برای اینکار دو تا تکنیک وجود داره:

تکنیک اول اینه که با انجام کارهایی، احساسات و هیجانات فرزندمون رو کنترل کنیم، مثلا در آغوش بگیریم، نوازشش کنیم و فقط سعی کنیم به نوعی آرومش کنیم. با اینکار تونستیم گام اول رو به خوبی پیش ببریم. حالا مغز سمت چپ بچه هم فعال میشه و میتونه اطلاعات رو منطقی تحلیل کنه. اینجاست که ما باید به صورت منطقی و قاطعانه، قانعش کنیم که این کارش درست نبوده و ازش بخوایم که راهکار درست رو انتخاب کنه.

ترجیحا همیشه در ابتدا راه درست رو یه جوری به بچه بگید که خودش بخواد این راه رو انتخاب کنه. این حس که بچه خودش انتخاب کرده تا اینطوری رفتار کنه، باعث میشه احساس ارزشمندی کنه و قطعا موثر تر هم خواهد بود.

تکنیک دوم در این شرایط اینه که بعد اینکه احساسش رو بیان کردیم و تایید رو گرفتیم، ازش بخوایم که توضیح بده چی شده. با این داستان گویی، فرزند به شدت آروم میشه.

بذارید یک مثال بزنم، در یک کلاس بچه ای موقع گذاشتن کتاب هاش در زیر نیمکت، دستش به لبه تیز آهنی نیمکت برخورد می کنه و باعث میشه مختصر خراش برداره، در اینجا اتفاقی که افتاده، از لحاظ صدمه فیزیکی نگران کننده نیست ولی معمولا پس از این اتفاق این کودک خردسال به شدت شروع به گریه کردن می کنه… در اینجا ما باید یک راهکار و تصمیمی رو اتخاذ کنیم که گریه کودک رو کنترل کنه.

 

بعضی ها هستن که در این مواقع میرن بالا سر بچه و میگن ببینم دستت رو و بچه دستش رو نشون میده که یکی دو قطره خون اومده. اون فرد هم وقتی میبینه هیچی نشده به بچه میگه ای بابا چیزی نشده که، گریه برای چیه، مرد گنده گریه نمی کنه که … و از این حرفا…

در حالی که ما باید از دید کودکمون هم به این اتفاق نگاه کنیم دیگه… از نظر این کودک، این بریده شده دستش و این دردی که داره تحمل می کنه یک فاجعه است و واقعا درد زیادی هست.

بهترین تصمیم در اینجا بر اساس تکنیک دوم که گفتیم، اینه که بریم پیش بچه و در ابتدا ازش بخوایم که دست آسیب دیده اش رو نشون بده، بعد این کار در صورتی که نیاز به پانسمان و کارهای بهداشتی بود، انجام میدیم و اگه زخم در اون حد نبود، سعی می کنیم بچه رو آروم کنیم، چطوری؟

ابتدا باید احساسی رو که داره بازگو کنیم؛ بهش می گیم که “الان خیلی درد داری عزیزم؟ ”

و اون هم تایید می کنه (معمولا با سر هم اینکار رو می کنن!)

بعد در گام بعدی بهش می گیم ” میتونی برام توضیح بدی که چی شد دستت رو بریدی و اینطوری ناراحت شدی؟ ”

در اینجا معمولا کودک شروع می کنه و با حالتی بین گریه و صحبت، کل اتفاقی رو که افتاد مثل داستان برامون تعریف می کنه، بعد اینکه داستانش هم تموم شد، احتمال زیاد دیگه اصلا قضیه رو فراموش می کنه یا گریه اش تموم میشه و فقط ناراحته از این موضوع.

پس از این داستان گویی و آروم شدن، ما میتونیم باهاش منطقی صحبت کنیم و بگیم که از این به بعد حواسش باشه و یک سری نکات رو بهش یاد آوری کنیم تا مواظب سلامتی خودش باشه.

بعدش هم بهتره که با نوازش فرزندتون بهش حس آرامش رو منتقل کنید تا از این اتفاق ناراحت کننده براش، به خوبی بیرون بیاد.

دو نیم کره مغز

کلید این دو تکنیک، در اینه که ما هر دو نیم کره ذهن رو در نظر بگیریم و بدونیم که وقتی نیم کره راست یا همون هیجانات و احساسات در فرزند غالب هست، ما نمی تونیم به طور منطقی باهاش صحبت کنیم یا به نیم کره چپ کودک رو به کار بندازیم.

یک مثال از بسته شدن نیم کرده سمت چپ حتی در بزرگسال ها، دعوا های خیابانی بابت موضوعات بسیار ساده و کوچک هست که بعد ها وقتی ازشون می پرسیم که چرا اینکار رو کردی؟ می گن که اون موقع اونقدر عصبانی بودم که اصلا دیگه نتونستم فکر کنم و تصمیم بگیرم!

پس یادمون باشه این نکته رو در رفتار با فرزندان رعایت کنیم.

 

خیلی خب حالا نوبت شما پدر و مادراست…

تجربه تون در مورد ارتباط با فرزندانتون رو برامون بنویسید

میتونید نوشته های من رو در این وبلاگ دنبال کنید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۶

مقاله های مرتبط :
جدیدترین محصولات فروشگاه ما

متاسفانه محصولی در این دسته بندی در فروشگاه ما موجود نمی باشد ):

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *