کار موردعلاقه ات رو زندگی کن…

کار موردعلاقه ات رو زندگی کن…

کاری رو در زندگی انجام بده که دوست داشته باشی…

واقعا مگه ما چند بار زندگی می کنیم که بخوایم بترسیم و به زندگی روتین و معمولی راضی بشیم؟ شاید بگید خب همه که نمیتونن موفق بشن همه که نمیتونن خوشبخت بشن… ولی واقعیت اینه که دنیا به اندازه ای بزرگ هست که جا برای افراد ثروتمند و خوشبخت خیلی بیشتر از جمعیت همین الانمون داشته باشه.

یک سوال دارم ازتون: الان ممکنه بگید که مثلا ده درصد این هشت میلیارد جمعیت دنیا میتونن زندگی خوبی داشته باشن و این یک رواله و بیشتر از این ها اصلا امکان پذیر نیست…

پس یک سوالی دارم ازتون چرا چندین صد سال پیش که جمعیت خیلی کمتر از این ها بود مثلا بگیریم پانصد میلیون نفر، پس چرا این موقع همه افراد خوشبخت نبودن، پولدار نبودن و از زندگی لذت نمیبردن؟ مگر غیر از اینه که اون موقع ظرفیت پولدار بودن و خوشبخت بودن همه وجود داشت پس چرا نبود؟ دلیلش رو در مقاله این به نام طرز تفکر به طور جدا توضیح خواهم داد اما همینقدر بدونیم که دنیا به اندازه ای بزرگ هست که بتونیم هممون خوشبخت و پولدار و خوشحال باشیم فقط یک شرط داره… گنج را به بها دهند نه به بهانه… در این راه باید دو قانون رو رعایت کنی:

اولا که تلاش کنی و تلاش کنی و تلاش کنی

دوما همیشه یادت باشه که کسی به غیر از خودت واقعا نمیتونه بهت کمک کنه و باعث رشد و پیشرفتت بشه

خب حالا بریم سراغ موضوع اصلی بحثمون:

به نظرتون چطور میشه علاقه مون رو به کاری پیدا کنیم؟

کاری که حاضر باشیم بابتش از وقت خوابمون بگذریم، با انجام دادنش نهار خوردن و گرسنگی از یادمون بره و واقعا در اون کار غرق بشیم؟

یادمه وقتی اول دبیرستان بودم، خیلی به برنامه نویسی و کارهای الکترونیکی علاقه پیدا کردم، جوری که طی یکی دوسال بعدش نرم افزار کتابخونه مدرسه مون رو نوشتم و دستگاه زنگ مدرسه مون رو ساختم. اون موقع یادم نمیره وقتی مینشستم پشت کامپیوتر که شروع کنم و برنامه کتابخونه رو تکمیل کنم، واقعا در دنیای خودم غرق میشدم.

از لحظه ورود به خونه بعد مدرسه پشت کامپیوتر مینشستم و بعد اینکه فکر میکردم نیم ساعت گذشته، ساعت رو نگاه میکردم و میفهمیدم ساعت نه شب شده! یعنی شش ساعت گذشته! شاید بعضی ها بگید خب آخه تو این بازه هر جور حساب کنی هوا تاریک میشد و هر چقدر هم بی هوش باشی باید میفهمیدی بیشتر از این ها زمان گذشته… ولی واقعا نمی فهمیدم…

همیشه جوری غرق کار میشدم که با وجود گرسنگی هیچ وقت به موقع سر سفره نمیرفتم و وقتی هم که نهارم رو میخوردم بلافاصله برمی گشتم سراغ برنامه و برنامه نویسی خودم.

اما این ماجرا رو گفتم که چی؟

که بگم واقعا من دوست دارم همه ما اینطوری باشیم، همه ما اینطوری کار کنیم. البته این رو بگم که من اون موقع نمیدونستم این کارم درسته یا نه و اصلا چیزی از استعداد و علاقه و کار و اینا نمیدونستم. فقط یه کاری رو پیدا کرده بودم که حاضر بودم شبانه روز براش وقت بذارم و تمام فکرم در مدرسه به چگونه ساختن مدار یا برنامه نویسی برنامه خاصی بود.

خب بعدا فهمیدم به این کار میگن با جون و دل کار کردن و تمام افرادی که موفق شدن، اینطوری کار میکردن نه اینکه فقط به خاطر پول درآوردن کار کنن و منتظر این باشن کی کارشون تموم بشه و برن خونه و خوش گذرونی… خوش گذرونی افراد موفق کارشون بوده…

میدونم شاید برای بعضی ها درک این موضوع سخت باشه و بگید که آخه مگه میشه فقط کار کرد و زنده موند اون هم کاری که من دارم انجام میدم و این ها….

در پاسخ به این دوستان باید بگم دوست خوبم آره میشه قطعا میشه و اگه میبینی نمیتونی این موضوع رو تصور کنی بدون هنوز نتونستی این کار خاص و ویژه خودت رو که عاشقش باشی پیدا کنی.

واقعیت اینه که با جون و دل کار کردن یک شرط لازم برای موفق شدنه و کافی نیست. پس نتیجه میگیریم که اینطوری بودن خیلی مهمه.

حالا ما اومدیم اسم اینکار رو که بیایم با جون و دل کار کنیم، به کارمون علاقه داشته باشم و حاضر باشیم به خاطرش از خیلی چیز ها بگذریم، گذاشتیم استعداد.

همونطور که میدونید اثر انگشت هر کدوم از ما انسان ها منحصر بفرده و تکراری نداره. کاری هم که میخوایم انجام بدیم، استعداد هر کدوم از ما در انجام کاری هم منحصر بفرد و ویژه است که تکراری درش وجود نداره. به همین دلیل هست که میگیم هر کدوم از ما باید خودمون این کار موردعلاقه مون رو پیدا کنیم.

اما حالا چطوری میشه که من بتونم این کار مورد علاقه ام رو پیدا کنم؟

خیلی آسون. با تجربه کارهای مختلف. فکر میکنید این کارها به قدری زیاد هست که نمیرسید به همش برسید؟

خیلی خب من بهتون میگم پس اشتباه میکنید اصلا موضوع اینطور نیست.

میدونید استعداد مثل چیه؟

استعداد مثل یک گنجی هست که در زیر خاک دفن شده و ما با پیدا کردن این گنج خوشبخت میشیم و حالمون خوب میشه.

خب حالا انسان عاقل چیکار میکنه؟ میره این خاک رو میکنه، خاک برداری میکنه تا بتونه این گنج رو پیدا کنه. حالا آیا میدونیم این گنج چند متر زیر خاکه؟ نه نمیدونیم و چون نمیدونیم وظیفه داریم تا زمانی که بهش برسیم خاک رو بکنیم.

دوستان میدونید این زمین مثل چیه؟ این زمین خود ما هستیم و این گنج همون کار و استعداد منحصر بفرد درون ماست.

رو پیشونی ما ننوشته تو برای اینکار به دنیا اومدی و استعداد تو اینه. همونطور که در زمینی که گنج وجود داره هیچ وقت نمی نویسن گنج در ارتفاع بیست متری این زمین قرار دارد.

این ما هستیم که باید شروع کنیم و هر چقدر میتونیم این خاک رو برداریم تا به گنج برسیم. حالا یکی هست با یک متر کندن به این گنج میرسه، یکی هم هست با سیصد متر کندن هم هنوز به گنج نرسیده.

آیا میگیم این فرد دوم کار بیهوده ای انجام میده؟ قطعا اینطور نیست. همونطور که بزرگی میفرماید اصلا وظیفه ما در دنیا این هست که به دنبال این گنج باشیم همین

حالا یک سوال: آیا اینکه بگیم ممکنه من به این گنج نرسم در نتیجه شروع نکنم به کندن بهتره؟ یا اینکه بگیم من شروع میکنم به کندن حالا یا عمرم کفاف میده و به گنج میرسم یا اینکه کفاف نمیده و نمیرسم دیگه غیر از اینه؟ خب بهتر از اینه که من هیچ کاری نکنم. مگه نه؟

روش پیدا کردن کار مورد علاقه مون هم دقیقا مثل همین گنج میمونه و جوری نیست که بگیم ده تا کار رو امتحان کن و به نتیجه میرسی نه اینطور نیست.

یکی هست در دومین تجربه اش به نتیجه میرسه که کار موردعلاقه اش رو پیدا کرده ولی یکی دیگه بعد چندین ده تجربه مختلف هنوز سردرگمه.

اما یک مژده بدم بهتوم… وقتی زندگی بسیاری از افراد موفق رو میخونی، وقتی طالب این موضوع بودن که در راستای علایقشون کار کنن و مفید باشن، حتی اگه زود به نتیجه نمیرسیدن، اما بالاخره به نتیجه میرسیدن. تقریبا اکثر این افراد تونستن کارهای بسیار بزرگی در سطح خودشون انجام بدن و اسمشون ماندگار بشه و چرا شما یکی از این افراد نباشید.

یک چیزی رو واقعا میخوام از ته دلم بهتون بگم: میشه اسمش رو گذاشت راز ولی من این اسم رو نمیذارم.

بعضی وقتا موضوعاتی برای من بوجود میومد که به معنای واقعی جوابش رو نمیدونستم و حتی نمیدونستم چطوری میشه جواب این سوال رو پیدا کرد و هیچ راهی به ذهنم نمیرسید…. وقتی این دغدغه هه یک مدتی در ذهنم وجود داشت، بعد مدتی جواب رو خیلی اتوماتیک وار و به طرز عجیبی دریافت میکردم.

مثلا با کسی هم صحبت میشدم که مساله اش همین موضوع بود و راه حلش رو پیدا کرده بود. یا در کلاسمون این موضوع مطرح میشد و مواردی مشابه این مورد برام زیاد بوده، در نتیجه یک راهی که فقط با تجربه ای که خودم داشتم بهتون میگم و علمی نیست، میتونی امتحان کنید اگر نتیجه گرفتید که خیلی هم خوب و اگر براتون مفید نبود میتونید از همون راه قبلی پیش برید.

پس این ذغذغه در ذهنتون باشه که کار مورد علاقه من چی هست و دوست دارم در چه فعالیتی مشغول باشم؟

در پایان برای رسیدن به دید خوبی از این موضوع لطفا به این دو سوال برای خودتون پاسخ بدید. اگر هم الان جوابی به ذهنتون نمیرسه، لطفا حداقل به مدت یک هفته دغدغه تون باشه

  1. من دوست دارم ده سال آینده چه کاره بشم و در چه کاری مشغول باشم؟
  2. اگر من ده میلیارد پول داشته باشم، مشغول چه کاری میشم؟

 

ممنونم ازتون که متعهد هستید و سعی میکیند به سوالات بالا فکر کنید. خوشحالم میکنید اگه بگید این مطالب چقدر بهتون کمک کرد.

میتونید نوشته های من رو در این وبلاگ دنبال کنید.

اگر می‌خواهید از آخرین و محبوب‌ترین مقالات ما در ایمیل خود مطلع شوید، همین الان ایمیل خود را در کادر زیر وارد کنید

تعداد علاقه‌مندانی که تاکنون عضو خبرنامه ما شده‌اند

۶

مقاله های مرتبط :
جدیدترین محصولات فروشگاه ما

متاسفانه محصولی در این دسته بندی در فروشگاه ما موجود نمی باشد ):

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *